دیالنفی
  
 تضاد و تغییر تنها اصل پایدار هستی
 
خرداد 1388
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 
بایگانی
موضوع بندی

طراحی سایت طراحی سایت
طراحی و بهینه سازی سایت
ثبت دامنه و هاست لینوکس
روزگار شاهزاده GEM TV
و ۱۰۰ عنوان  سریال کره ای دیگر
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
8 مهر 1387
معرفی کتاب ۰۸

این روزها بعد از دیدن یک فیلم و مرور و بازبینی خودم در چند هفته ای که گذشت  به تصمیم و نتیجه ای رسیدم که اگر فرصت کنم ازش خواهم گفت . تصمیم به یک سکوت برای دوری از آلودگی های بی ارزشی که درک وجودشون بد آزارم داد و میده ! خب وقتی یک موتور همیشه روشن باشه و کار کنه بعد از مدتی کثیف میشه و باید تمیزش کرد . نیاز به این کار دارم . بحث مفصل و خصوصی ایه ! خب اینجا که قصدم این صحبت نبود . چند کتاب دیگه ای این اواخر خوندم : 

 

تفکر فازی = Fuzzy thinking
نویسنده: بارت کاسکو

 

این کتاب رو دوست عزیزم بهزاد بهم هدیه داده بود که فکر کنم قبلاْ ازش گفته بودم . شروع کردم ولی هم به خاطر سایز فونت متن کتاب و هم خود موضوع در حد کتابی نبود که بشه بیرون خوند و گذاشتم برای بخش مطالعه ی شبانه ام . موضوعی که قبل از شناخت این اندیشه به طور تجربی و تحلیلی به حدود و مرزهایش رسیده بودم ! و برایم جالبه که بیشتر بدونم هرچند که منو یاد تفرش و کلاس دکتر رحمتی عزیز و مبانی ریاضیات و اون خاطرات آزارنده انداخت ! تفکر طیف خاکستری ! 

 

 

 

  
روانکاوی و ادبیات: دو متن، دو انسان، دو جهان: از بهرام گور تا راوی بوف کور
موضوع:
روانکاوی و ادبیات هدایت، صادق، 1330 - 1281. بوف کور - نقد و تفسیر
پدیدآورنده:
حورا یاوری
ناشر:

سخن

کتاب بعد روانکاوی و ادبیات از حورا یاوری بود که منطبق بر نقد ادبی روانکاوانه البته از نوع نقد یونگی دو اثر بوف کور هدایت و هفت پیکر نظامی رو بررسی می کنه و سئوالش اینه که چرا دو اثر در دوران های اجتماعی مشابه که سرشار از نومیدی و شکست و اختناق بوده اینقدر از لحاظ فضاسازی و نتیجه گرایی و فضای هنری شان متفاوتند . در هفت پیکر امید و انرژی و روشنایی و حرکت رو می بینیم و حدوداْ ۷۵۰ سال بعد در بوف کور نومیدی و یأس و انفعال و رکود و رخوت و درون گرایی ؟! در این فاصله زمانی چه بر ملت و جامعه و ناخودآگاه جمعی و آرکی تایپ های ما رفته که این تغییر سویه و جهت شدید رو نشون دادیم ؟ البته سئوالات و نقدهای زیادی می توان مطرح کرد که یک اثر آیا نماینده تفکر عامه و غالب است ؟ آیا این سویه هماهنگ بوده و سئوالاتی دیگر که نمی دونم چرا اینقدر بی حوصله ام در نوشتن ! خودتون بخونید دیگه ! اگه نه که ببینیم همو و حرف بزنیم !  

 

همنوایی شبانه ارکستر چوبها
نویسنده: رضا قاسمی
مترجم:
رسته: ادبیات > داستانهای فارسی  
ناشر: نیلوفر

و اما رمان واقعاْ زیبا و خواندنی ای که خوندم و هدیه پرویز و میترای عزیز بود . به نام همنوایی شبانه ارکستر چوبها . که به پرویز هم گفتم حتی اگر کوندرایی هم می دیدم بسیار زیبا و خواندنی بود ! لذتی بردم واقعاْ ممنونم رفقا ! خیلی جاهاشو خط خطی کردم و دوس داشتم نقل می کردمشون ولی باور کنید نه وقت دارم نه حوصله ! اه خودممم خسته شدم یکی نیست بگه چرا پس می نویسی ! اتفاقاْ اون موضوعی که اول بهش اشاره کردم در همین مورد بود که سعی می کنم زودتر بنویسمش ... خلاصه اینکه حتماْ پیشنهاد می کنم بخونید .. زیباست واقعاْ .  

همنوایی شبانه ارکستر چوبها  

همنوایی شبانه ارکستر چوبها - رضا قاسمی 

نقد رمان همنوایی شبانه ارکستر چوب ها- نوشته رضا قاسمی 

 

درآمدی به فلسفه ذهن امروز
    پاول چرچلند
    ترجمه امیر غلامی
    نشر مرکز
    فلسفه ذهن، حیطه ای نسبتاً جدید در فلسفه است که به طور مشخص در سنت فلسفه تحلیلی بالیده است و به سرشت پدیده های ذهنی در حالت عام می پردازد. آغاز شکل گیری این رشته را عموماً به میانه سال های ۱۹۵۰ و به تلاش فیلسوفانی چون پالاس، فایگل و اسمارت می دانند که در پی ارائه تبیینی از چگونگی اینهمانی انواع حالات ذهنی با حالات مغزی بودند.
    حیطه خاص فلسفه ذهن، شامل مسائل دیرینی مانند مسأله ذهن - بدن، پدیده آگاهی، کیفیات ذهنی، مسأله دیگر اذهان، اینهمانی شخصی و اراده آزاد است. اما در رویکردی وسیع تر، فلسفه ذهن با کل حیطه های سنتی فلسفه: هستی شناسی، معرفت شناسی و معنا شناسی سر و کار دارد و رویکردهای نوین برای مسائل دیرین ارائه می کند. به یک معنا، فلسفه ذهن خوشه چین کل سنت فلسفه تحلیلی است که از تتبع در زبان آغاز کرد و عاقبت کلید پرسش های بنیادی را در پژوهش ذهن یافت.
    نویسنده این اثر، پاول چرچلند، از نظریه پردازان بنام ماتریالیسم حذف گرا است و به این اعتبار می توان کتاب را شرح منسجمی از این موضوع تلقی کرد.
    در این اثرکلیات فلسفه ذهن به نحوی منظم، دقیق، موجز و سلیس در چشم انداز کلی فلسفه طرح می شود و با توجه به این که فلسفه ذهن از یافته های روانشناسان شناختی، دانشمندان هوش مصنوعی و علوم کامپیوتر و پژوهشگران اعصاب بی نیاز نیست، مؤلف سعی کرده در این زمینه ها اطلاعات پایه را به مخاطب کتابش عرضه کند.
    همه اینها باعث شده تا کتاب «ماده و آگاهی» به عنوان یک متن مقدماتی کلاسیک درآید. چرچلند با این هدف کتابش را در ۷ فصل تدوین و تنظیم می کند؛ ۱- مسأله هستی شناختی (مسأله ذهن- بدن) ۲- مسأله معنا شناختی ۳- مسأله معرفت شناختی ۴- مسأله روش شناختی ۵- هوش مصنوعی ۶-علوم عصبی ۷- گستردن چشم انداز. چرچلند نشان می دهد نتایج نظری و تجربی جدید علوم طبیعی، افقی تازه بر مسأله فلسفی ذهن - بدن و سرشت هوش آگاه، می گشایند و این مسائل را در ۳ سطح معنا شناختی، معرفت شناختی و روش شناختی بررسی می کند.
    نقد و بررسی کتاب «ماده و آگاهی» نوشته پاول چرچلند: علیه روان شناسی عامیانه 

ماده و آگاهی 

 

و آخرین کتاب که الان دارم می خونم : 

 

تحلیل های روانشناختی در هنر و ادبیات
نویسنده: محمد صنعتی
ناشر: نشر مرکز
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 344
اندازه کتاب: رقعی - سال انتشار: 1384 - دوره چاپ:

 

مروری بر کتاب
در مقاله های این مجموعه، برخی از آثار هنری و ادبی در زمینه های داستان و شعر و فیلم و نقاشی از دید روانشناختی بررسی شده اند:
در زمینه های داستان، آثار هدایت و چوبک و بهرام صادقی، در شعرآثاراخوان ثالث؛ در فیلم آثار سهراب شهید ثالث،
کیا رستمی، ورنر هرتزوگ و در نقاشی آثار اسپهبدی و معتبر.

تحلیل ها بر سه گونه اند در یکی به تحلیل متن اکتفا می شود در دیگری به تحلیل شخصیت های اثر پرداخته می شود و سومین گونه شخصیت و ذهن خود هنرمند را تحلیل می کند.
کتاب مقدمه ای مفصل درباره ی کاربرد روانکاوی و ساخت شکنی در تحلیل و تفسیر ادبیات و هنر دارد.

در پایان کتاب ترجمه ای از آخرین اثر بکت، که یکی از شاهکارهای نثر معاصر انگلیسی شمرده شده، افزوده شده است.


 
30 شهریور 1387
سوره مریم

با سپاس از یکی از دوستان خوبم که علاقه ی زیادی به این جزئیات امر داره .. هر چی بهش میگم بابا جان وقتت رو تلف نکن رو این جزئیات و بحث رو بر کل و ماهیت موضوع بذار و تکلیف رو روشن کن ول نمی کنه .. بحث بر سر جزئیات و نشانه ها و نمونه ها بی پایانه و هر چی بگی یکی دیگه رو میشه و تا وقتی که در داخل میدان و زمین تعریف شده با مفاهیم و پیش فرضهای اونها بحث کنی همیشه سردرگم خواهی ماند و هزاران حرف بی ربط رد و بدل میشه ..  نام هم نمی برم از این رفیق نیک اندیشم بابت حساس بودن موضوع ! با وجود این مخالفت ها میذارم واسه خالی نبودن عریضه و بی متن نماندن بلاگ در این ماه مبارک !!‌ و خب اطلاعات عمومی ! 

 

در قرآن هیچ سوره ای را نمی توانید بیابید که از ابتدا تا انتها در مورد یک موضوع واحد باشد.سوره ه ی مریم هم از این قاعده مستثنی نیست. از عقیمی زن زکریا گفته تا آبستن شدن مریم و بت پرستی پدر ابراهیم. چند نکته در مورد این سوره و کل داستان مریم به ذهنم رسیده که در اینجا مطرح می کنم.


مریم دختر عمران با وجود اینکه نامزدی به اسم یوسف نجار دارد، ولی بدون همبستر شدن با او باردار می شود. مطابق آنچه در قرآن می خوانیم:


فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِیًّا ﴿17
یعنی اینکه: و در برابر آنان پرده‏اى بر خود گرفت پس روح خود را به سوى او فرستادیم تا به [شکل] بشرى خوش‏اندام بر او نمایان شد (17)
مریم برای اینکه از خدا باردار شود باید خدا به شکل بشر در آید. خدا در اینجا از شکلی به شکل دیگر در می آید و تغییر می کند.این با ویژگی لایتغییر بودن خدا تضاد دارد.


در آیه بعدی می گوید: قَالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمَن مِنکَ إِن کُنتَ تَقِیًّا ﴿18﴾ یعنی: مریم] گفت اگر پرهیزگارى من از تو به خداى رحمان پناه مى‏برم (18)
این آیه نشان می دهد که مریم از خدا که به شکل بشر درآمده ترسیده است. چرا خدا به شکل یک تجاوز گر بر مریم ظاهر می شود؟ این چه چهره ای است که قرآن از روح خدا ساخته است؟ از طرفی می گوید اگر پرهیز کاری من از تو به خدا پناه می برم درصورتی که اگر ناپرهیزکار بود باید به خدا پناه می برد. همین کلمات نشان دهنده سکس واقعی خدا با مریم هست.
اگر قرار است مسیح از وجود خدا باشد چه نیازی به مادر زمینی بود؟ یا مگر ایرادی داشت که عیسی از پدر و مادری زمینی باشد ولی یک انسان متعالی باشد. اگر خدا همانند یک بشر با مریم همبستر نشده است چه نیازی به حضور فیزیکی داشت؟ اینکه عیسی یک مرد بوده است خود دلیل محکمی بر حضور فیزیکی یک مرد در بستر مریم است. زیرا اگر فقط به خواست خدا و بدون دخالت هیچ فیزیکی مریم باردار شده بود یعنی سلول تخم یا اووم که در رحم اوست و فقط کروموزم


در سوره ی آل عمران آیه ی 42 می خوانیم که : ویاد کن زمانیکه فرشتگان گفتند ای مریم خدا تورا برگزیدده و پاک و منزه گردانیده و بر زنان عالم برتری داده است. در جایی دیگر از همین سوره ی آل عمران می خوانیم که زن عمران وقتی پس از چندین سال باردار می شود فرندش را نذر خدا می کند ولی وقتی به دنیا می آید و او دختراست خدا نذراورا می پذیرد و او را نیکو بار می آورد و زکریا را سرپرست او قرار می دهد.(آل عمران37)


وقتی به این دو سوره نگاه می کنیم می بینیم که مریم بر زنان عالم برتری یافته چون مطابق آیه 37 آل عمران خدا او را پرورش داده و خدا به میل خود اورا پاک و منزه گردانیده و برتری او بر زنان عالم نه به خاطر خدماتی که به جامعه بشریت کرده و نه به خاطر تلاش در راه علم اندوزی و گشودن رازهای هستی بوده فقط به این دلیل بوده که خدا او را پاک و منزه گردانیده است. اما همین مریم دست پرورده ی خدا چون زن است علی رغم اینکه بر همه ی زنان عالم هم برتری دارد اما نمی تواند پیامبر بشود. شاید یکی از دلایلی که مریم را خدا بر زنان عالم برتری داد این بود که می خواست بعدها با او سکس داشته باشد. زن خدا نمی توانست مثل زنان دیگر باشد. خدا در سوره ی مریم و آل عمران مثل یک انسان آپارتاید ظاهر می شود چون در اینجا مریم را بر زنان دیگر دنیا برتری داده و در سوره ی آل عمران می گوید خدا آدم و نوح و ابراهیم و آل عمران را بر مردم دنیا برتری داده است.در جای دیگر هم قوم بنی اسرائیل را بر همه ی مردم دنیا برتری داده است. امروزه که موضوع قوم پرستی و نژاد پرستی صفتی زشت و ناپسند به حساب می آید، خدایی که مسلمانها عبادتش می کنند در جای جای قرآن به شکل یک انسان آپارتاید درمی آید که بین مخلوقات خود تفاوت قائل می شود. وقتی از نقاشها یا نویسندگان می پرسند که کدام کارتان را بیشتر می پسندید در پاسخ می گویند همه ی کارهای من مثل بچه های من هستند همه را مثل هم دوست دارم. اما خدا نسبت به خودش اعتماد به نفس ندارد و از یک نقاش یا نویسنده کمتر است. این خدا درک نمی کند برتری انسانها به تلاشهایی است که خودشان کرده اند. همانند بعضی از هم وطنهایی است که می گویند ایرانی از نژاد آریاست و آریایی برترین نژاد دنیاست، در یک جا قوم بنی اسرائیل در جایی دیگر قوم مسیح در جایی مسلمانها و درجایی دیگر آل عمران را بر همه برتری می دهد. به نگر من اگر خدا دوباره می خواست در قالب عیسی به زمین برگردد همانند هم وطن های من می شد که برای ترک و لر و رشتی جوک می سازند.

از این همه که بگذریم، مریم که دست پرورده ی خداست، لیاقت اینکه هدایت انسانهای دیگر را به عهده بگیرد ندارد. پیامبر باید مرد باشد تا حس مرد سالاری خدا ارضا شود. در حالیکه بنیاد همه ی هستی بر عمل جنسی استوار است، از شکفتن یک گل گرفته تا آنچه در قعر آبهاست و هر آنچه در روی زمین است همه به خاطر عمل جنسی است، ولی خدا سکس را که توسط خودش خلق شده گناه می داند. زیرا عیسی با عمل جنسی دو انسان به دنیا نمی آید . چرا که اگر چنین بود از پاکی او کم می شد.
مریم زنی متعلق به دو هزار سال پیش با فکر بسته ی مردم یهود آن زمان باید بار زشت ترین تهمتها را بشنود بدون اینکه رضایت داشته باشد چنین ماموریتی برای خدا انجام دهد. چون در جایی از سوره ی مریم می گوید ای کاش می مردم تا یکسره فراموش می شدم. این چه خدای قادری است که زن برای رساندن پیام او به دیگران عاجز است اما باید فشار اجتماعی بس عظیم به دوش بکشد که عیسی بیاید و پیام او را به مردم برساند. شاید بعضی با خود بگویند چون پیامبرها از طرف مردم نادان مورد آزار و اذیت قرار می گرفتند خدا نخواست که این بار را به دوش زنان بیندازد. ولی اگر چنین است آزار و زخم زبانهایی که مریم از مردم زمانه خود می شنید چیزهای کمی بودند؟ و مگر کم بوده اند زنانی که در راه مبارزه برای آگاهی مردم از هر گونه سختی نهراسیدند و با تلاش جامعه را به سمت تغییراتی که مطلوب می دانسته اند سوق داده اند؟ در همه جای دنیا نمونه ی اینگونه زنان زیادند. خدا با این همه قدرت شیوه ای بهتر از بی آبرو ساختن یک زن برای به دنیا آوردن یک پیامبر بلد نبود؟

این خدا در سوره ی مریم به صورت یک انسان حواس پرت هم ظاهر می شود. در سوره عمران می گوید زن عمران نذر می کند که فرزندش را به خدا بدهد. ولی فرزندش دختر می شود. اگر مادر مریم پسری داشت که دیگر برای خدا فرزند در شکمش را نذر نمی کرد. اما در سوره ی مریم آیه 27 می گوید ای مریم خواهر هارون تو نه پدرت و نه مادرت هیچ کدام بدکاره نبودند. آخر هارون زمان موسی کجا و مریم کجا. آلزایمر خدا که از پیرزن های قصه گو هم بیشتر است.
مسلمانهایی که در قرن بیست و یکم زندگی می کنند، گفتارهای یک عرب بی سواد را که هم عصریهایش او را دیوانه می دانستند می خوانند و آ نرا سخن خدا می دانند. سپس وقتی کاستیهایی در آن می بینند سعی نمی کنند که آن را کنار بگذارند . سعی می کنند ایده آلهایشان را با تفسیر به قرآن بچسبانند. از داخل قرآن جنس گرایی بیرون می کشند، دموکراسی بیرون می کشند، حقوق بشر بیرون می کشند و … غافل از اینکه قرآن همانند است که به فارسی می خوانند، نه آن تخیلات خودشان که تفسیر می کنند. قرآن همانند است که دستور به کشتن اهل کتاب می دهد. دستور به قطع کردن دست و پا و زدن گردن مشرکین می دهد. اینهایی که هر چه دلشان می خواهد به قرآن نسبت می دهند فراموش کرده اند که دین باید برای انسانها باشد نه آنها برای دین. تا کی می خواهید خودتان را گول برنید و از لابلای این همه خشونت و آپارتاید جنسی و قومی ، آنچه را که ذهنتان پس می زند، رفو کنید.

X دارد، سلولی 23 کروموزمی همانند خود تولید کرده است وبا هم ترکیب شده اند و طی تقسمات میتوزی به یک انسان تبدیل شده است، خوب در این صورت عیسی باید زن می شد چون فقط سلول با کروموزم X در تخمدان مریم وجود داشت. ولی عیسی زن نبود. بنابراین در بدن مریم سلول کروموزمی Y هم وجود داشته است. همین وجود سلول با کروموزم Y بیانگر این است که روح خدا منی سرشار از اسپرم Y دار داشته است. باز خدا وارد قالب فیزیکی می شود.خدا با آمیزش جنسی مریم را باردار می کند.

 
17 مرداد 1387
معرفی کتاب ۰۷

جالبه که دیگه مطلقاْ نه مطالعه ی سیاسی ای دارم و نه نظر آنچنانی و نه علاقه و تمایلی ... هرچند که آشنایی هایی این اواخر ایجاد شده که می تواند باعث گریزی به فضای این مطالعات و فعالیت ها شود و اما :

۱- فضا و ماهیت فعالیت و کارهایم در خدمت برایم باور نکردنی ست ! چه مشاهدات و اخبار و آمار و شناختی ! کاملاْ منطبق بر آنچه مدتها دنبالش بودم و کنجکاوش بودم ! و امروز چه فراموش نشدنی بود ! حس زیبایی که در تماس هایم با آن خانواده ها داشتم .. حل مشکلاتشون با چه مبالغ اندکی و حالات و خوشحالی هایشان ! شبیه سازی با آرزوها و عقده های برآورده نشده ! تشدید حسرت دست یابی به آرزویی بزرگتر و همگانی .. خلق شادی و خنده و گره گشایی وقتی خودت یک عمر درگیرش بودی لذت چند برابری دارد که توصیف ناپذیر است ! خلاصه که حسابی اسمم در رفته و به قول یکی از بچه ها میشد الان کاندید حتی شد !  همین مون مونده بود توی این مملکت و ... !

۲- حالا که این وبلاگ به این بن بست خورده ترجیح میدم برای درج چکیده و برگزیده ی مطالعاتم ازش استفاده کنم ولی در این پست باز هم به معرفی کلی چند کتابی که این روزها خوندم می پردازم تا پست های بعدی ...

 

خب اولین کتاب سقوط کامو بود که به پیشنهاد پرویز خوندم خوب بود و نکته های قابل ذکری داشت که در متن های بعدی بهش می پردازم . هرچند در کل بابت تک صدایی بودنش خیلی لذت نبردم ازش چرا که لذتم از یک رمان پس از یگانه ترین اخلاق رمان به گفته هرمان بروخ و به تکرار و تأیید کوندرا یعنی شناخت ، چند آوایی و چالش صداها و دیدگاهها و موقعیت هاست نوعی بازی زیبا و پیچیده که از دل موسیقی کلاسیک در می آید و با اون قابل توصیف و بیانه که کوندرا به زیبایی از پسش بر اومده ! در آینده سعی می کنم ازش بگم ...

 

آلبر کامو

 

و اما این اواخر در ادامه ی تمایلم به روانکاوی مطالعه ی آثار فروید رو آغاز کردم که به عنوان اولین کتاب به پیشنهاد آرمان پنج گفتار در باب روانکاوی رو خوندم که خیلی خوب بود و تفاوت زبان و تم استدلالی فروید با روانکاوی هایی که تاکنون خوانده بودم برایم محتمل و البته خوشایند بود به خصوص که فروید همانطور که می دانید قلم زیبا و قوی ای داشت تا جایی که تنها جایزه ای که برده جایزه ی ادبی گوته بوده !! در هر صورت آغاز خوبی بود و بعد از کتاب منطق فازی که در دست دارم کار بعدی اش را شروع خواهم کرد. منطق فازی هدیه ی بهزاد عزیز و خاطره ی شبی فراموش نشدنی ست و بحثی جذاب از بام تا اتوبان چمران !  

 

و کتاب هنر رمان که با اون کل کارهای کوندرا بالاخره تموم شد البته با ترجمه ی فارسی و کلی سانسور .. با اون نوع خواندن بدون تمرکزم در پیاده رو و افسوس هایی که همیشه برایش خوردم و آرزوی مکان و منزل و اتاقی اختصاصی و آروم برای مطالعات حجیم تر و دقیق تر و متمرکز تر که به زایش و نقد منسجم و بهتری برسه ! کوندرا هم نیاز به بازخوانی داره و منتظر فرصتی هستم در آینده و البته آرزوی دیدارش در فرانسه که نمی دانم مقدور میشه یا نه ! البته کو زبان ؟!
حدس می زنم کتاب دیگه ای هم خوندم ولی یادم نمیاد !!! در هر صورت نسبت به متن های بعدی که بر چکیده و نکته های کتاب های خوانده شده ام تمرکز خواهم کرد خوشبینم و فکر می کنم مطالب و نکته های خواندنی ای برای عرضه داشته باشم .
صبح نزدیک و خواب در چشم و پادگان منتظر ...

تا بعد !


 
16 تیر 1387
گوسفند سیاه - ایتالو کالوینو

 شهری بود که همة اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمیداشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانة یک همسایه. حوالی سحر با دست پر به خانه برمیگشت، به خانة خودش که آنرا هم دزد زده بود. به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند؛ چون هرکس از دیگری میدزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی میدزدید. داد و ستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت میگرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده ها. دولت هم به سهم خود سعی میکرد حق و حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی و کوشش خودشان را میکردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری میشد. نه کسی خیلی ثروتمند بود و نه کسی خیلی فقیر و درمانده. روزی، چطورش را نمیدانیم؛ مرد درستکاری گذرش به شهر افتاد و آنجا را برای اقامت انتخاب کرد. شبها به جای اینکه با دسته کلید و فانوس دور کوچه ها راه بیفتد برای دزدی، شامش را که میخورد، سیگاری دود میکرد و شروع میکرد به خواندن رمان. دزدها میامدند؛ چراغ خانه را روشن میدیدند و راهشان را کج میکردند و میرفتند.
 
اوضاع از این قرار بود تا اینکه اهالی، احساس وظیفه کردند که به این تازه وارد توضیح بدهند که گرچه خودش اهل این کارها نیست، ولی حق ندارد مزاحم کار دیگران بشود. هرشب که در خانه میماند، معنیش این بود که خانواده ای سر بی شام زمین میگذارد و روز بعد هم چیزی برای خوردن ندارد.
 
بدین ترتیب، مرد درستکار در برابر چنین استدلالی چه حرفی برای گفتن میتوانست داشته باشد؟ بنابراین پس از غروب آفتاب، او هم از خانه بیرون میزد و همانطور که از او خواسته بودند، حوالی صبح برمیگشت؛ ولی دست به دزدی نمیزد. آخر او فردی بود درستکار و اهل اینکارها نبود. میرفت روی پل شهر میایستاد و مدتها به جریان آب رودخانه نگاه میکرد و بعد به خانه برمیگشت و میدید که خانه اش مورد دستبرد قرار گرفته است.
 
در کمتر از یک هفته، مرد درستکار دار و ندارد خود را از دست داد؛ چیزی برای خوردن نداشت و خانه اش هم که لخت شده بود. ولی مشکلی این نبود. چرا که این وضعیت البته تقصیر خود او بود. نه! مشکل چیز دیگری بود. قضیه از این قرار بود که این آدم با این رفتارش، حال همه را گرفته بود! او اجازه داده بود دار و ندارش را بدزدند بی آنکه خودش دست به مال کسی دراز کند. به این ترتیب، هر شب یک نفر بود که پس از سرقت شبانه از خانة دیگری، وقتی صبح به خانة خودش وارد میشد، میدید خانه و اموالش دست نخورده است؛ خانه ای که مرد درستکار باید به آن دستبرد میزد.
 
به هر حال بعد از مدتی به تدریج، آنهایی که شبهای بیشتری خانه شان را دزد نمیزد رفته رفته اوضاعشان از بقیه بهتر شد و مال و منالی به هم میزدند و برعکس، کسانی که دفعات بیشتری به خانة مرد درستکار (که حالا دیگر البته از هر چیز به درد نخوری خالی شده بود) دستبرد میزدند، دست خالی به خانه برمیگشتند و وضعشان روز به روز بدتر میشد و خود را فقیرتر میافتند.
 
به این ترتیب، آن عده ای که موقعیت مالیشان بهتر شده بود، مانند مرد درستکار، این عادت را پیشه کردند که شبها پس از صرف شام، بروند روی پل چوبی و جریان آب رودخانه را تماشا کنند. این ماجرا، وضعیت آشفتة شهر را آشفته تر میکرد؛ چون معنیش این بود که باز افراد بیشتری از اهالی ثروتمندتر و بقیه فقیرتر میشدند.
 
به تدریج، آنهایی که وضعشان خوب شده بود و به گردش و تفریح روی پل روی آوردند، متوجه شدند که اگر به این وضع ادامه بدهند، به زودی ثروتشان ته میکشد و به این فکر افتادند که "چطور است به عده ای از این فقیرها پول بدهیم که شبها به جای ما هم بروند دزدی". قراردادها بسته شد، دستمزدها تعیین و پورسانتهای هر طرف را هم مشخص کردند: آنها البته هنوز دزد بودند و در همین قرار و مدارها هم سعی میکردند سر هم کلاه بگذارند و هرکدام از طرفین به نحوی از دیگری چیزی بالا میکشید و آن دیگری هم از ... . اما همانطور که رسم اینگونه قراردادهاست، آنها که پولدارتر بودند و ثروتمندتر و تهیدستها عموماً فقیرتر میشدند. عده ای هم آنقدر ثروتمند شدند که دیگر برای ثروتمند ماندن، نه نیاز به دزدی مستقیم داشتند و نه اینکه کسی برایشان دزدی کند. ولی مشکل اینجا بود که اگر دست از دزدی میکشیدند، فقیر میشدند؛ چون فقیرها در هر حال از آنها میدزدیدند. فکری به خاطرشان رسید؛ آمدند و فقیرترین آدمها را استخدام کردند تا اموالشان را در مقابل دیگر فقیرها حفاظت کنند، ادارة پلیس برپا شد و زندانها ساخته شد.
 
به این ترتیب، چند سالی از آمدن مرد درستکار به شهر نگذشته بود که مردم دیگر از دزدیدن و دزدیده شدن حرفی به میان نمیاوردند. صحبتها حالا دیگر فقط از دارا و ندار بود؛ اما در واقع هنوز همه دزد بودند.
 
تنها فرد درستکار، همان مرد اولی بود که ما نفهمیدیم برای چه به آن شهر آمد و  کمی بعد هم از گرسنگی مرد.

 
به نقل از کتاب : شاه گوش میکند؛ ایتالو کالوینو


 
3 تیر 1387
علل تجاوز جنسی

برگرفته از سایت آزادی برابری

تجاوز جنسی یکی از مسائل و معضلاتی است که اگرچه فقط قربانیان آن زنان نیستند و کودکان پسر یا دختر و زنان بیشتر از هر کسی دیگری تهدید می شود و تمامی زنان دنیا به دلیل جنسیتشان مورد تجاوز جنسی قرار می گیرند و هیچ زنی از تجاوز در امان نیست ولی در جوامع عقب مانده و کشورهای در حال توسعه، نگاه تحقیرآمیز به جنس زن و قوانین ضد زن، آمار  تجاوز  به زنان را بالاتر برده و  زندگی آنها را به مخاطره می اندازد و هر لحظه نگران آن هستند مبادا مورد تجاوز قرار بگیرند.

نگاهی به تجاوزهای اخیر که در روزنامه ها و صفحه حوادث منتشر شده:

  دختر 5 ساله ای  در  رستورانی توسط 2 نفر مورد تجاوز قرار می گیرد.

 زنی  هنگام برگشت به منزلش توسط راننده تاکسی و دو نفر دیگر، در جنگل های شمال مورد تجاوز قرار می گیرد.

 دختری  توسط دوست پسر و  6 نفر دیگر مورد تجاوز قرار می گیرد.

 زنی توسط 2 موتور سوار به بهانه تمام شدن بنزین، در جاده قم در مقابل چشمان همسرش مورد تجاوز قرار می  گیرد.

دختر  اتریشی توسط پدرش، 25 سال حبس می شود و طی این مدت مورد تجاوز جنسی پدر قرار می گیرد و .....

اینها نمونه های کوچکی از هزاران هزار تجاوز های ست که زنان و دختران،  از خانه اش که به اصطلاح امن ترین مکان است توسط نزدیکترین کسان پدر، برادر و شوهر  تا کوچه و خیابان  ...  صورت می گیرد و به دلیل ترس،  خجالت، تهدید یا حفظ آبرو پنهان باقی می ماند و بسیاری از این تجاوز ها علنی نمی شود و یا در صورت علنی شدن قربانی قتل های ناموسی می شوند.

جامعی که بر پایه های سنت و تعصب  بنا شده حتی از  گفتن کلمه "تجاوز جنسی" طفره می روند و سانسور می شود و اگر ندرتاً  حرفی از آن به میان آید با عنوان "تعرض جنسی" نام برده می شود.

در تعریف لغوی تعرض از  متلک گفتن تا تماس جسمی و  جنسی را شامل می شود و  جایگزینی کلمه "تعرض"  از مقدار خشونت و رفتار غیر انسانی و اعمال زوری که بر  فرد قربانی صورت گرفته به شدت  می کاهد و آنرا کمرنگ می کند.

جامعه ای که گرفتار قوانین مردسالار و سنتی است عامل و مقصر اصلی این تجاوز ها را زنان می دانند و دلایل مختلفی برای آن می آورند که اولین و قطعی ترین استدلالشان عشوه گری زنان، رعایت نکردن حجاب و آرایش های غلیظ ،  پوشیدن لباس های تحریک آمیز ، رفتار و حرکات  جلف و ... می دانند.

زمستان سال گذشته در روزهای اولیه اجرای طرح ارتقاء امنیت اجتماعی در یک برنامه تلویزیونی، دختری که صورتش را شطرنجی نشان می دادند که هنگام ظهر در کوچه ای خلوت توسط 2 نفر مورد تجاوز قرار گرفته بود.  گزارشگر  از چگونگی عمل تجاوز از دختر سوال کرد که مانتویی که به تن داشته مناسب بوده یا نه؟! دختر چندین بار به این مسئله اذعان کرد که لباسی که پوشیده بود و حتی آرایشش هم بسیار معمولی بوده و اصلا هم به اصطلاح تحریک آمیز نبوده! ولی گزارشگر در پی تایید گفته های متهم (تجاوزگر) بود که گفته مانتو تنگ و آرایش شما در خلوتی کوچه باعث تحریک او شده است؟! در نهایت بعد از  اصرار زیاد گزارشگر و تاکید  بر گفته ی متهم! دختر باناباوری و اکراه گفت خب من آرایش داشتم نمی گم نداشتم و مانتوم هم تا روی زانوم بود! ولی اون کسی که بخاطر آرایش و مانتو تحریک بشه و به دیگران تجاوز می کنه  اصلا آدم نیست!!

قبل از هر چیز باید ببینم ما چه  رفتاری را  تجاوز و  چه رفتاری را  تجاوز  نمی دانیم؟

در کشورهای پیشرفته هرگونه ارتباطی از سوی جنس مذکر، شوهر یا غیر،  و هر عملی که خلاف خواسته و تمایل زن بر او اعمال شود، تجاوز محسوب می شود و زن می تواند از همسرش و هرکس دیگری شکایت کند، در حالی که در کشورهای که دارای قوانین مردسالار است،  تجاوز شوهر به همسرش، اصلا تجاوز شناخته نمی شود و هر خواسته ای از سوی شوهر حتی بدون رضایت زن جزء وظایف اصلی زن محسوب می شود،

همچنین بسیاری از رفتارهای مردان نسبت به زنان در کوچه و خیابان مثل متلک گفتن، لمس کردن باسن زنان وقتی از کنار آنها رد می شوند، دست درازی بر دیگر اعضا بدن زن،  به شکل یک مسئله بسیار عادی در آمده  و  زنان باز هم  بخاطر حفظ آبرو و فرار  از  نگاه ها و قضاوت های متهم کننده مردم،  یا اصلاً به روی خود نمی آورند و سکوت اختیار می کنند یا نهایت به یک فحش ختم می شود!

با نگاهی منصفانه  به موارد تجاوز  می بینیم که مسئله  عدم رعایت نکردن حجاب و یا آرایش های غلیظ و ... بیشتر بهانه ای برای هرچه بیشتر محبوس و منزوی کردن زنان و دختران در خانه است . بیشترین تجاوز های جنسی در خصوص زنان و کودکان که ضعیف ترین بخش جامعه هستند (کودکان دختر یا پسر، اگرچه بیشتر به دختران تجاوز می شود)  صورت می گیرد و با مطالعه به کیس هایی که مورد تجاوز قرار گرفته اند بیشترین آنها کودکانی هستند که توسط نزدیکترین افراد خانواده(پدر- دایی- عمو- برادر) یا زنی که در جلوی چشمان همسرش مورد تجاوز قرار می گیرد! جای سوال است که آیا آرایش یا عدم رعایت حجاب او باعث رخ دادن چنین عمل شنیع و غیرانسانی شده است!! مسلما اینطور نیست.

 تجاوز جنسی ریشه در تبعیض جنسی، بی حقوقی، قوانین تبعیض آمیز و  ضعیف نگه داشتن  عده ای خاص بر اساس جنسیت یا قدرت بدنی صورت می گیرد که بیشترین قربانیان این تجاوز ها زنان ودختران  و کودکان هستند که مورد بهره کشی و تجاوز های جنسی قرار می گیرند .  زیر دست نگه داشتن و تسلط مردانه و نگاه مردسالار  بر زندگی زنان و کودکان همواره سایه افکنده و تایید قوانین نابرابر موجود در هر جامعه ای نقش اصلی در ضعیف نگاه داشتن و تجاوز به حقوق انسانی قشر خاصی از جامعه  را ایفا می کند.

زنان خصوصا در جوامع عقب مانده همواره به لحاظ اقتصادی وابسته و جیره خوار  مردان بوده اند  و این خود زمینه های آسیب پذیری زنان را بیشتر می کند تا در مقابل تجاوزی که برآنان می رود سکوت اختیار کنند، از دلایل دیگر  شدت یافتن تجاوز جنسی به زنان، نگرانی از  ازهمپاچیدگی زندگی،  عدم باور گفته هایشان و نیاز به شهود، ترس از  به قتل رسیدن، نگرانی از برچسب خوردن به تمایل خود زن برای ارتباط  و ....  گسترش فرهنگ و قوانین ضد زن  باعث تضییع و تجاوز به حقوق قشر آسیب پذیر ی مثل کودکان و زنان  می شود.

شراره رضایی

 برای روشن تر شدن علل انحرافات جنسی از نظر علمی و روانشناسی از دیدگاه یک کارشناس به مسائل اختلالات رفتاری و یادگیری در کودکان بهره گرفتیم:

بررسی علل انحرافات جنسی

در زندگی هر فرد، زمانی فرا می رسد که بدنش از حالت کودکی به بزرگسالی تغییر شکل می یابد. در نظر اول شاید این دگرگونی چندان قابل ملاحظه نباشد، اما اختلاف آشکار آن با دوره های کودکی از لحاظ وضع ظاهر، رفتار و حالت های درونی کاملاً محسوس است.

احساس نوجوان این است که او دیگر آن کودک دیروز نیست. اینک چیزهایی را احساس می کند که در گذشته هیچ احساس از آن ها نداشت، یا قادر به انجام دادن اموری است که قبلاً از انجام آن ها ناتوان بود. خلاصه در تن و روان خود دگرگونی هایی را می بیند که برایش تازگی دارند و این دگرگونی ها آنقدر ادامه پیدا می کنند تا برای نوجوان رفتاری همانند بزرگسالان به وجود آورند.

رشد جنسی در پسران : نزدیک به دوره بلوغ و اوائل این دوره در زمینه جنسی تغییرات عمده ای که اغلب باعث ناراحتی می شود در پسرها بوجود می آید. اعضاء جنسی بطور سریع رشد می کند و فرد به اشکال مختلف می تواند تمایلات جنسی خود را در شرایط تحریک کننده کنترل کند. چون تمایلات جنسی در افراد شدید است، عدم ارضاء این تمایل سبب ناراحتی فرد می شود. در پاره ای از اجتماعات افراد بالغ به جلق زدن مبادرت می کنند.  رشد افراد در دوره بلوغ و بروز حالات مردانگی در آن ها توجه ایشان را به خود جلب می کند. رشد جنسی سبب تغییر احساس ها و تمایلات فرد می شود.

رشد جنسی در دختران: علامت رشد جنسی در دختران شروع اولین عادت ماهانگی است. رشد جنسی در دخترها با رشد قد، وزن و رشد استخوان ها ارتباط دارد. دخترهایی که وزن آن ها بیشتر، قد آن ها بلندتر و رشد استخوان ها زیاد باشد رشد جنسی در آنها زودتر ظاهر می گردد.

ناراحتی شدید و غیرعادی در دوران پریودی می تواند معلول عوامل روانی باشد. این عوامل در قسمت ناآگاه ذهنی قرار دارند و فرد را دچار اضطراب و پریشانی می کنند. در موقع عادت ماهانه دختر ممکن است در اثر این احساس دچار ناراحتی شدید و غیرعادی شود. گاهی احساس حقارت در دختر ها سبب می شود که آن ها مونث بودن خود را مورد انکار قرار دهند.

در دوره ی بلوغ افراد متوجه روابط اجتماعی و آثار آن هستند و میل دارند موافق ذوق و تمایلات گروه رفتار نمایند و از این راه حیثیت اجتماعی خود راحفظ کنند. روابط افراد بالغ با هم عادی و نسبتاً معقول است، در صورتیکه اواخر دوره بچگی افراد بیشتر به منظور ایجاد حوادث هیجان انگیز با یکدیگر ارتباط پیدا می کند.

فیزیولوژی و روان شناسی مرحله جنسی:

ایجاد میل جنسی همانند گرسنگی، تشنگی یکی از خواسته های بیولوژیک بدن است. نیاز به غذا این احساس را در بدن به حرکت در می آورد، اگر این مراکز فعال نباشد، یعنی در آن ها به علت اشباع بودن یا تعارض یا دار و بازداری انجام گیرد بی اشتهایی حاصل می شود. مراکز جنسی مردان و زنان بر اثر محرک جنسی خاص تحریک می شوند. هنگامی که چنین تحریکات نورونی رخ می دهد. به فرد احساس جنسی که همان میل یا اشتهای جنسی است، دست می دهد. اگر از فعالیت مراکز جنسی در سلسله اعصاب به دلیل جسمی و روانی بازداری شود، میل جنسی فعالی نخواهیم داشت. در این صورت اشتهای جنسی خود را از دست می دهیم و بی اشتهایی جنسی دچار می شویم.

میل جنسی نه تنها ممکن است به علت عوامل جسمانی بازداری یا تحریک شوند بلکه عوامل روانی مانند ترس، خشم، افسردگی، تعارضات روانی، استرس و بعضی از بیماریها و داروها نیز مدارهای جنسی تاثیر می گذارند.

انحرافات جنسی را می توان از جهتی به سرکوبی شدید و غیرعادی میل جنسی دانست. بیماران مبتلا به انحرافات جنسی از ابزار تمایلات سالم به جنس مخالف احساس خطر می کنند و رفتار انحرافی به آنها امنیت بیشتری می دهد. بدین جهت میل جنسی آن ها فقط در ارتباط با جنس مخالف بازداری می شود.

عوامل روانی بوجود آورنده انحرافات جنسی:

مهمترین آن ها عبارتند از محرومیت از روابط جنسی طبیعی، انزوای کودکی، وقایع خاص که سبب یادگیری انحرافات در کودکی و نوجوانی می شود، اضطراب اخته شدن، تثبیت یا بازگشت به دوران کودکی، جهالت در امور جنسی، همانند سازی جنسی، بازداری کلی شخصیت، ترس از مسئولیت و بالاخره ترس از جنس مخالف

محرومیت از روابطه جنسی طبیعی: تحت شرایط محروم کننده شدید که در آن زن و مرد فرصت رابطه جنسی طبیعی ندارند، انحرافات جنسی افزایش می یابد.

انزوای کودکی: کودکانی که در دوران طفولیت و کودکی مدت طولانی از دیگران جدا بوده اند در روند تکامل روانی- جنسی خود اختلال پیدا کرده اند.  انحرافات مربوط به انزوای کودکی شامل بچه بازی و همجنس گرایی و زنا می باشد که در واقع جبرانی است برای محرومیت های عاطفی دوران کودکی

همجنس گرایی: اغلب هنگامی شروع می شود که در دوران کودکی به فرد تجاوز شود و یا فرد بدآموزیهایی داشته باشد.

شی ء  پرستی (جایگزین کردن شی ء بجای دستگاه جنسی طرف مقابل): ممکن است به علت شرطی شدن هیجان جنسی با شیء در دوران کودکی یا نوجوانی به وقوع بپیوندد.  مثلا در یک زمان یک شی ء را ببیند و توام با آن خاطره ای که باعث تحریک می شود،  بعد از آن  با دیدن آن شی ء خاص باعث تحریک او می شود.

ضربه زدن به نشیمنگاه کودک دردی توام با لذت در او ایجاد می کند و در نتیجه در بعضی از کودکان ممکن است سبب بیماری ماسوخیسم (خودآزاری) گردد.

روانکاوان معتقدند: ترس از جنس مخالف، استمناء، شی پرستی جنسی و همجنس گرایی ممکن است به دلیل ترسی باشد که فرد در دوران کودکی، در رابطه با مسائل جنسی و در رابطه با جنس مخالف بخصوص  با مادر و محارم پیدا می کند. طبق این نظریه فرد به علت ترس از رابطه با جنس مخالف، با همجنس خود که از آن کمتر می ترسد و بیشتر با آن آشناست رابطه می گیرد.

نقش سازی یا نقش بازی: عبارت است از الگو پذیری، تقلید نمودن و ادای نقش فردی و اجتماعی از طرف دختر با قراردادن زن در آن فرهنگ به عنوان الگو و ازطرف پسر با پذیرفتن  آن فرهنگ خاص به عنوان سرمشق و الگو.

این الگوپذیری و نقش پذیری شامل نحوه تکلم، حرکات، تفریح و بازی، پوشیدن لباس و آرایش و بسیاری از رفتارهای دیگر می شود. ممکن است عدم موفقیت در گرفتن نقش صحیح جنسی سبب اختلال جنسی گردد.

عواملی که سبب عدم موفقیت می شوند:

1-                  نداشتن خصوصیات جسمانی کافی و لازم: مثلا پسری که ساختمان بدنی زنانه دارد نسبت به پسری که دارای ساختمان جسمی قوی است نقش جنسی مردانه را دشوارتر به خود می گیرد.

2-                  فشار اجتماعی و خانوادگی فرد برای نقش پذیرفتن به او فشار می آورد. مثلا اگر توقعات جامعه و بخصوص خانواده، شدید اً  با امکانات جسمی و روانی کودک در نقش پذیری جنسی مغایر باشد، کودک دچار تعارض می شود و درنتیجه زمینه انحراف را آماده می سازد.

3-                  فقدان الگوی صحیح مرد یا زن در خانواده: معمولا این الگو شامل پدر و مادر می باشد، که آن ها همانند سازی جنسی کودک را شکل می دهند. اگر در جریان رشد، پسر نتواند با پدر خود به درستی و به اندازه کافی همانند سازی سالم جنسی نماید یعنی از او الگوی نادرستی بیاموزد یا امکان الگوسازی از پدر (در صورت نبود پدر) را نداشته باشد، امکان انحراف جنسی در او ایجاد می شود.

4-                  یکی از علل انحرافات جنسی: جهالت و عدم دانش صحیح در رابطه با مسائل جنسی است، تعداد زیادی از منحرفین جنسی از کسانی بودند که فهم روشن و درستی ازمسائل جنسی نداشته و نیز در دوران کودکی از فهمیدن موضوعات به سختی بازداری، ترسانده و منع می شدند.

5-  ترس را از عوامل دیگر انحراف جنسی می توان نام برد، ترس از عهده دار شدن مسئولیت است، کسانی که شخصیت آن ها برای قبول مسئولیت ها و مسائل مربوط به آن رشد کافی نکرده است.

هیات تحریریه کانون دفاع از حقوق کودکان و زنان تهران


<<    1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 68805


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 
 


لوگوها